فاطمه جان احمدى

47

تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )

تعريف مىشود كه در مقابل فرهنگ سنتى قرار مىگيرد و ضمن به نقد كشيدن و گاه معنا كردن ارزش‌هاى حاكم بر جامعه سنتى ، به معارضه با آن برخاسته ، به تغييرات بنيادى با شيوه‌اى روشنفكرانه اقدام مىكند ؛ غافل از اينكه سنت ، ريشه در ژرفاى جامعه دارد و تداوم جريان همه‌جانبهء تاريخى و فرهنگى در متن جامعه است . سنت قالب‌هاى انديشه و زندگى و رفتار جامعه به شمار مىآيد ؛ مجموعه‌اى از ارزش‌ها ، شايست‌ها و ناشايست‌هاى موروثى اسلاف خود كه به طور شفاهى و مكتوب از نسلى به نسل ديگر انتقال مىيابد . اين نفوذ فرهنگى كه به مدد افرادى صاحب‌نفوذ و قدرتمند نگاهبانى شده ، به سهولت قابلِ تَرك و طرد نيست . هرچند فرهنگ مدرن و يا جريان تجدد مىكوشد با نوگرايى و هنجارشكنى و به‌كارگيرى روش‌هايى به ظاهر عقلانى در مقابل اقتدار سنتى جامعه بايستد و با همه اندوخته‌هاى علمى خود و با بهره‌گيرى از استدلال‌هاى عقلانى ، ميراث گذشتگان را به نقد كشد ، هرگز در محو و نابودى همه آنچه سنت ناميده مىشود ، توفيق نمىيابد . جريان مدرنيسم با القاى اهتمام به بهره‌مندى از نظام آموزشى غرب ، فن‌آورى و صنعتىشدن ( به ويژه در سال‌هاى نخستين پس از گذشت عصر استعمارگرايى ) خواهان تغيير در همه ساختارهاى اجتماعى جامعه شد . برخى اين روزگار را حد فاصل ميان رنسانس و انقلاب كبير فرانسه دانسته و شمارى ديگر نيز آغاز صنعتىشدن جوامع اروپايى و پيدايش وجه سرمايه‌دارى و توليد كالا را نقطه آغاز مدرنيته قلمداد كرده‌اند . « 1 » پاره‌اى ديگر از محققان نيز با تعريف جديدى از مدرنيته ، آن را مجموعه‌اى فرهنگى ، سياسى ، اقتصادى و فلسفى دانسته‌اند كه در نتيجه پيروزى خرد انسان بر باورهاى سنتى و رشد انديشهء علمى و خردباورى ( راسيوناليسم ) و افزون شدن اعتبار ديدگاه فلسفى نقادانه - به همراه سازمان‌يابى تازه‌توليد ، تجارت و شكل‌گيرى قوانين مبادلهء كالاها و به تدريج سلطه جامعه مدنى بر دولت - شكل گرفته است . با اين تعريف ، آغاز نوگرايى و روزگار مدرن از حدود سده پانزدهم ميلادى ، يعنى عصر اختراع صنعت چاپ و پيدايش علوم جديد و سرانجام كشف آمريكا تاكنون خواهد بود . « 2 » با اين توصيف ، مدرنيته با تمدن نو كه انسان‌محور است ، يكى پنداشته مىشود ؛ تمدنى كه در

--> ( 1 ) . بابك احمدى ، مدرنيته و انديشه انتقادى ، ص 8 و 9 . ( 2 ) . همان ، ص 9 .